قراره اینجا مکانی باشه برای تخلیه ی احساسات درونی.چه غم !!چه شادی!!
پنجشنبه 15 بهمن ماه سال 1388 ساعت 01:16 AM

1-امروز از در که اومدی یه موسیوی دیگه بودی،نگاهات با هر روز فرق داشت،محبت کردن و بغل کردنت خیلی عاشقانه بود،حتی دوست دارم گفتنت که یه مدتی بود براش معادل!!!! گذاشته بودی و میگفتی این(...........) یعنی دوست دارم !!!!شوکه ام کرد.

کمک کردنت و قابلمه شستنت !!!!(اخه اینقدر از قابلمه شستن بدت میاد که حتی وقتی لطف می کنی ظرف ها رو تو ماشین می چینی ،قابلمه ها به چشت نمی یان و ظرف به حساب نمیاریشون)شاخ رو سرم سبز کرد.ولی بدون که خیلی چسبید وقتی خسته و کوفته رفتم آشپزخونه و همه چی رو مرتب دیدم . دستت طلا و سرت سلامت

2-چند وقتیه منتظر خبر نتیجه مصاحبه کاری هستم و حسابی سرکارم !!!طالع امروزم میگفت که یه تغییر و تحول اساسی و به سرعت در زندگی دارم و تا آخر این هفته خبرش میاد!!

از وقتی دیگه سر کار قبلی نرفتم مدام دنبال کار بودم ،خدا کنه حالا که یه کار خوب پیدا شده و شرایط و محیطش هم خوبه و از همه مهمتر بی ارتباط با کار موسیو هم نیست ،دست های پشت پرده برن کنار و بزارن من به کارم برسم.

تا وقتی استرس درست شدن یا نشدنش با منه نمی تونم رو درسا تمرکز کنم ،برا همین ترجیح میدم بد یا خوب زودتر تکلیفم معلوم شه ،انتظار آدمو پیر می کنه !!!

3-از اون جایی که قراره تعطیلات بهمن بریم مسافرت و من مثل همیشه کلی خرید دارم و هنوز استارت رو نزدم ، هفته جدید واسه من هفته بدو بدو و خرید کردنه .خدا کنه اون چیزایی که نقششون رو کشیدم و قراره بخرمشون زودی پیدا کنم تا تو وقتم و هزینه اش صرفه جویی بشه،بگو ایشاا...!!!!موسیو جان جیب مرا دریاب که بسی زیاد منتظر الطاف شماست!!!

همیشه از اینکه دستم جلو مرد جماعت از جمله موسیو خان دراز باشه بسیار بسیار متنفر بودم ،خدایی تو این 11سال زندگی مشترک چه زمانی که کار می کردم چه حالا یه بار هم نشده من بگم پول بده همیشه خودش چندین نوبت در ماه کارتمو شارژ می کنه و نمی زاره طعم تلخ بی پولی رو بچشیم.هرچند منم تقریبا همه رو پس انداز میکنم و یه وقتهایی که لازم داره یه جا بهش میدم ،خیلی حال می کنه و بهش می چسبه.

البته منم وقتی می رم کارتمو چک می کنم و می بینم شارژ شده ،کلی شارژ میشم و دعاش میکنم.

خدایا خودت عاقبت مارو خیر بگردان و دست دشمنان کوروش و داریوش رو از ایران آریایی کوتاه بگردان.آمین

پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388 ساعت 03:03 AM

یه نگاه به اطراف که بندازی ،بوی بهار رو حس می کنی!!!

مغازه همه حراج کردن تا شاید بتونن جبران کسادی زمستون هنوز نیومده ،سر اومده !!!!!روبکنن.

ملت هم میرن ببینن چیزی پیدا میشه که با جیبشون هم خونی داشته باشه یا نه؟؟!!

امروز شنیدم بانک ملت و ملی تنها چند قدم با ورشکستگی فاصله دارن.این است نتیجه هدفمند کردن یارانه ها!!!!

آقایون!! نشستند اون بالا و دارن واسه یه کره!! دیگه برنامه ریزی!!(بیشتر شبیه ر....دنه)میکنن.

تا کی میخوان از نجابت مردم سوءاستفاده کنن؟؟

مثلا می خواستم از اومدن بهار و عشق خرید کردن تو این فصل بنویسم،یاد جیب خالی و کفگیر ته دیگ افتادم و تموم ذوقم خشکید!!!

ولی موسیو قول یه پول گنده (500)!!؟؟تومنی رو داده تا بنده یه حالی ببرم و سرحال شم.

هرچند 100تومنش نتیجه تلاش 2ساعته منه (سر شکستن جناق(غ))که در کمال ناباوری!!ایشونو بردم.

گفتم اینجا مکتوب شه تا مثل قبلنا که میزدی زیرش ،نتونی دودر کنی!!

خلاصه موسیو جان جیب من منتظر الطاف شماست.نمی دونی چه حالی داره خرید با این پول بادآورده؟!!!ولی بدون من  اونقدرکه تو فکر میکنی بدجنس نیستم و حتما شرط تو رو می خرم واست .

از کجا به کجا رسیدم!!البته این پرت و پلا گفتن هم خودش هنره !!(اعتماد به نفسو داری؟؟)

شب و روز خوبی داشته باشین و از خرید کردن لذت ببرین .

غصه بی پولی رو هم نخورین که درد مشترکه !!!!!!!!خدا روزی رسونه .

به امید ایرانی آباد

امضا:مادام  

پنجشنبه 1 بهمن ماه سال 1388 ساعت 01:42 AM

اولین روز از دومین ماه فصل چهارم رو شروع کردیم با عشق به زندگی و قلبی لبریز از محبت.

قراره این خونه با همکاری جناب همسر خان تبدیل به قصر بشه.

می خوایم که روز نوشته هامون رو اینجا ثبت کنیم ،تجربیاتمون رو مکتوب کنیم تا همیشه یادمون باشه که آسون نبود تجربه ی سختی ها.