سلامی چو بوی خوش عاشقی
اول از همه سال نو مبارک ،امیدوارم امسال سالی پر از سلامتی و موفقیت برای همه باشه و همه به آرزوهاشون برسن . وای وای یک ماه ونیمه اینجا گردگیری نشده،چه خاکی گرفته،یه خونه تکونی حسابی نیاز داره .
این مدتی که اینترنتمون قطع بود از دنیا بی خبر بودیم،واقعا تکنولوژی چه ها که نمی کنه!!!!
اسفند ماه ،ماه دوست داشتنی من،ماه تولدم،ماه انتظار یه سال جدید.اسفند رو دوست دارم به خاطر حال و هوای بهارش ،بوی عید و صدای پرنده ها ،خونه تکونی و بعضا نو شدن وسایل و خرید .
تو این چند سال اگه قرار بوده خریدی(مبل،یخچال،تخت و........) واسه خونه داشته باشیم ترجیح میدادم نزدیک عید باشه ، بیشتر میچسبیده که با تمیزی خونه وسایل هم نو بشه.
امسال هم به لطف موسیو و خیلی سوپرایزی (برای من)رویه مبلها رو عوض کردیم و فرش خریدیم.
سوپرایز از این جهت که یه شب که خسته و کوفته از کلاس اومدم،هنوز کامل لباس درنیاورده بودم که زنگ خونه رو زدن و آقایی واسه دیدن مبل ها و برآورد قیمت تعویض رویه هاشون اومد ،راستش اول جا خوردم چون اصلا انتظارش رو نداشتم ولی بعدش کلی خوشحال شدم چون مبل هامون رو 6سال پیش سفارشی درست کرده بودن و اسکلت محکم و سالمی داره فقط رویه اش چندجاش پاره شده بود .بعدا موسیو گفت که قرار بوده زودتر بیاد که تو اصلا خبر دار نشی ولی آدرس رو اشتباهی رفته و دیر رسیده.خلاصه قرارشد پارچه رو خودمون بخریم و یه هفته ای کار رو تحویل بده .البته مثل همیشه که این صنف بدقول هستن اینبار هم با چند روز تاخیر کار رو تحویل داد . موسیوی عزیزم مرسی .
این موسیوی ما عشق حیوونه درست نقطه مخالفش من که ازنگه داشتن حیوون تو خونه به شدت متنفرم.
اوایل ازدواجمون ،اولین روز زنی که تو خونه خودمون بودیم ،شب بایه قفس قناری اومد .فکر کن !!!!!به اسم من و کادوی روز زن، به کام خودش!!!!!
یه چند باری پرنده خرید مثل قناری و مرغ مینا و مرغ عشق و فراوون جوجه و همشون هم به خاطر آلرژی بچه ها بیشتر از یک هفته نمی موندن و هدیه می شدن به دوست های موسیو تا زمانی برسه که آلرژی بچه ها خوب بشه!!!!!!!
خلاصه موسیو خان کم بود که بچه ها هم که بزرگتر شدن علاقه مندیشون رو به نگه داری حیوون اعلام کردن .به کمتر از سگ و گربه هم راضی نبودن،اینقدر دوست داشتن که عروسک سگ و گربه در سایزهای مختلف و نژادهای مختلف فراوون دارن .
اینقدر سه تایی منو محکوم کردن که لذت نگه داری حیوون رو ازشون گرفتم که راضی شدم یه گربه پرشین 6ماهه رو موقتی 10 روزه بیارن و ببینن اصلا می تونن نگهش دارن یا نه؟
چشمتون روز بد نبینه درست از شبی که این ملوس خانم تشریف آوردن صدای منم گرفت و عملا خفه شدم ،ازاین طرف هم جفت بچه ها آلرژیشون عود کرد و به شدت سرفه می کردن و اینقدر خیره ان که حاضر نبودن ببرنش،خلاصه با هزار وعده و وعید و خواهش ، موسیو آتیش بیار رو راضی کردم که ببرن پسش بدن.یه روز بعد رفتن ملوس سرفه بچه ها خوب شد البته با کلی دارو !!
اینطور که دکتر می گفت گرفتگی صدای من بخاطر ملوس نبود ولی این چند روز اصلا آسایش نداشتم،جارو وسط خونه ولو بود و پشت سرش راه می رفتم و جارو می کشیدم.
چون پرشین بود و دم بزرگ و پر مویی داشت و البته مو ریزیه زیادی هم داشت،خلاصه فعلا که با وعده اینکه بریم خونه ی خودمون و حیاط داشته باشیم آرومشون کردم ولی وقتی عکساشو
میبینن دلشون تنگ میشه و اشکاشون سرازیر میشه.آخه اون حیوونی هم تو این 3روز اینقدر بااینا جور شده بود که ازشون دور نمی شد و هرچی بچه ها بغلش می کردن و فشارش می دادن صداش درنمیومدو بیشتر خوشش میومد.
دو روز اول خیلی ازش میترسیدم،اونم گیر داده بود وقتی بچه ها نبودن می خواست بیاد بغل من و باهاش بازی کنم ،منم ازش فرار می کردم خلاصه من بدو اون بدو !!!!!
حالا همستر داییشون درست لحظه تحویل سال زایید!!!شاید دو تا از بچه هاش رو بگیریم براشون.
باز حداقل اونا تو شیشه ان و بیرون نمیان و موهاشون تو هوای خونه معلق نیست ،هرچند که من از همستر هم بدم میاد و میترسم.تاحالا چند بار تا مرز سکته رفتم !!!!!
آخه فسقلی ها میبینن من میترسم اذیت میکنن و میارنشون پیش من!!یه بار عطا گذاشته بودش پشت بلوزم !!!همچین جیغ کشیدم و پریدم بغل برادره که بیچاره موچ موچ (همستر نره)هم ترسیده بود .
حالا یا من باید با ترسم کنار بیام یا بچه ها بی خیال حیوون بشن ؟؟!!!که البته با علاقه ای که من از این وروجکا میبینم بی خیال بشو نیستن که نیستن!!
امضا:مادام